برچسب:
نویسنده: متین اکبری
برچسب:
نویسنده: متین اکبری
برچسب:
نویسنده: متین اکبری
برچسب:
نویسنده: متین اکبری
برچسب:
نویسنده: متین اکبری
برچسب:
نویسنده: متین اکبری
برچسب:
نویسنده: متین اکبری
برچسب:
نویسنده: متین اکبری
برچسب:
نویسنده: متین اکبری
برچسب:
نویسنده: متین اکبری
برچسب:
نویسنده: متین اکبری
برچسب:
نویسنده: متین اکبری
برچسب:
نویسنده: متین اکبری
برچسب:
نویسنده: متین اکبری
برچسب:
نویسنده: متین اکبری
-بر می گردم.
نگاهش روی ساختمان سلطنتیشان بخیه خورد.
این خانه و تمام اهلش بدهکارش می ماندند....
*
*
*
*
نفس عمیقی کشید.
لبخندش مثل یک تو دهنی حرصی بود.
لب زد:من برگشتم.
بزودی....❤️
برچسب:
نویسنده: متین اکبری
برچسب:
نویسنده: متین اکبری
برچسب:
نویسنده: متین اکبری
برچسب:
نویسنده: متین اکبری